resimkoy

خلاصه ای از فصل معدن پسر ۱-۶

۳۰ فروردین ۱۳۹۶

نمای کلی از داستان

داستان مجموعه در آفریقای جنوبی. در این داستان، پیتر ابراهیم به تصویر می کشد آپارتاید از طریق زیر زندگی Xuma، یک روستایی که در جستجوی یک زندگی بهتر است. Xuma برای اولین بار در اردوگاه مالایی جایی که او محل اقامت توسط لی در شب اول خود را در شهرستان ارائه شده بود زندگی می کردند. پس از گرفتن یک کار، او را به خانه خود در Vrededorp حرکت می کند.

لی زندگی خود را از طریق فروش دم غیرقانونی به دست آورده. Dladla که تلخ در مورد لی کنترل او و او خیانت را به پلیس بود نیز وجود دارد. لی نشد در مورد آن اما قبل از او می تواند با Dladla مقابله، او در بوش ضربه چاقو در پشت مرده پیدا شد. یوهانس، یک معدنچی قوی به خوبی ساخته شده، یک فرد کمرو که جسورانه و با صدای بلند شد تنها زمانی که مست.

بابا هرگز هوشیار بود و پس از یک ماشین تصادف درگذشت. Xuma سقوط در عشق با الیزا. او به طور مداوم رد Maisy که او را دوست دارد.

با این حال، در نهایت او را می پذیرد و وعده با او ازدواج کند به محض اینکه او را از زندان به عنوان الیزا او را ترک می شود.

لی می شود به ارسال زندان پس از گرفتار قرمز با دم غیرقانونی توسط پلیس حیله گر با نام مستعار روباه که سعی داشت به او گرفتن برای مدت طولانی دست. او موفق شده بود برای فرار از تور یا دام پلیس با دادن رشوه به برخی از پلیس که او را نگه داشته آگاه است.

یوهانس و رئیس سفید خود کریس تحت معدن جان خود را به عنوان تلاش برای جلوگیری از فروپاشی است. برنج، طرف رئیس Xuma با سیاه پوستان و دستگیر می شود که یک شورش هایی در معدن. Xuma فرار اما بعد خود را تسلیم در ایستگاه پلیس.

فصل را با خلاصه فصل از این کتاب

فصل اول

این ساعت سه صبح بود که یک مرد می رسد در یک شهر در یک خیابان باریک. تمام شهر در تاریکی بود. او تعجب که در آن او بود. ناگهان، او را دیدم یک زن در یک ایستاده در تاریکی است.

او نزدیک شد و از او خواست اگر او می تواند جایی برای استراحت و یک نوشیدنی است.

زن او اگر خواسته او بود، اما مرد گفت که او به حال هیچ. وی در ادامه پرسید نام او را بدانم. مردی که خودش را به عنوان Xuma شناسایی، شکل شمال. پس از صحبت برای مدتی زن چپ را به نور. او بدون او توجه کرده است.

از درب، یک پرتو مشعل قدرتمند در Xuma با تماس صوتی او را به بدتر میشه. او به دنبال پرتو نور و زن را به یک اتاق که در آن او سه مرد ملاقات کرد و یک پیرزن. زن Xuma به مردم معرفی و کارشناسی ارشد تابلوهای خواست تا به او غذا بدهد. Xuma به دانستن Dladla، یک مرد علاقه بازی با چاقو. Xuma دیدم یک چاقو در دست Dladla است. Xuma این حال با دقت بسته نرم افزاری خود را بر روی میز قرار داده و به دور یک نیمکت طولانی است.

Dladla چاقو را بلند کرد و دندان های خود را نشان داد. لی فرمان Dladla به او چاقو را اما او با یک درخواست در صدای او را رد کرد. او بعدها چشم خود را کاهش داد و به او چاقو.

بابا نارضایتی نسبت به لی نشان داد. مواد غذایی Xuma را توسط Ma تابلوهای به او آورده بود.

در حالی که Dladla و کارشناسی ارشد تابلوهای بیرون رفت، مردی که سکوت باقی مانده بود سوء ظن خود را بیان و پرسید: "چگونه ما می دانیم اگر او از پلیس نیست؟" لی با این حال در مورد هویت Xuma خوشبین است.

او مرد به عنوان برادر مرد او را شناخته شده است. مرد لی در زندان برای قتل یک مرد که سعی کردم به او بوسه بود.

هیچ کار در شمال وجود دارد. این چیزی بود که Xuma به شهر آورده، به کار است. او با این حال ابراز علاقه به کار در معادن.

لی هم او را به او در مورد خطرات درگیر در کار در معادن به گرفت و سعی کرد او را متقاعد به کار با او اما Xuma خودداری کرد.

Xuma در نهایت داده شد جایی برای خواب اما او آن را سخت به خواب نیست چون او خسته شده بود.

فصل ۲

وقتی Xuma از خواب بیدار روز بعد، او خانه خالی ملاقات کرد. با این حال او خود را در میان یک جمعیت تشکیل حلقه خارج، و بابا رقص و فریاد در بالای صدای او پیدا شده است. دو زن، لنا و مست لیز، هم بر زمین درگیر در مبارزه بود.

Xuma راه خود را از طریق جمعیت خروشان که مایل به دور تحت فشار قرار دادند. اما او شنیده فریاد صدا "آن را متوقف کند". او تبدیل شده و آن را لی بود. زمانی که او در صحنه وارد شدند، لنا (زن نازک تیره) در بالای

مست لیز که چربی و رنگ پریده بود. لی از طریق جمعیت راه می رفت و برداشت زنی لاغر اندام و او را از یک چربی دور. جمعیت بیدارم هنوز هیچ کس قادر به صحبت می کنند به شنوایی او بود. لی جمعیت برای مبارزه با چالش کشیده اما آنها در سکوت را شکست و رفت.

لی برداشت زن نازک، که بدبختانه مجروح شد، به حیاط. او توسط Xuma و بابا به دنبال داشت. به محض ورود به خانه، بابا یک کیسه ارمغان آورد و آن در سایه برای لی به جای زن در پخش شده است.

لی غذا آماده و آنها خوردند. او بابا در حیاط دیدم و او را به نام می آیند و Xuma در مورد سفارشی در شهرستان است. بابا مستی در مورد سفارشی و شهرستان سخن گفت. پس از او به پایان رسید، او را برداشت یک گونی و گسترش آن فاصله کمی دور، خود را کشیده و به خواب رفت. به زودی آن را شروع به باران. Xuma به داخل حیاط رفت و سه نفر خواب را تماشا کردند.

در خانه، لی سنگ آهنگ مرد پر از شادی و خنده. Xuma رفت و برگشت به خانه و یوسف، برادر مرد لی را دیدم. لی جوزف خواسته شده را به Xuma برای دیدن بازار. در بازار، Joseph و Xuma بسیاری از مردم در خیابان دیدم. یک خیابان به عنوان یکی دیگر شلوغ بود. مردم در لباس های رنگارنگ خود را با مقدار زیادی از پول را صرف شد. مردان بزرگ در میان آنها زیرپوش پوشیده و در گاهی اوقات در میان خود به تعیین که قوی تر است.

یوسف و Xuma در گوشه ای متوقف و جمعیت در سراسر تماشا. کمی بیشتر تا جاده ها، آنها دو مرد رنگ مبارزه را دیدم. هنوز هم بیشتر، دو »swankies" در راه خود را پایین جاده وجود دارد. جمعیتی از تشویق و خنده مردم آنها را بدست آورد.

ناگهان یک ون وانت منحرف دور کرنر زد. پلیس شروع به پریدن کرد و اجرا در خیابان. جمعیت پراکنده به جز مردم رنگ که ادعا که هیچ کار نکرده اند. با این حال، جوزف آنها هشدار داد که پلیس آنها را بپرسید.

یک پلیس که ده متری دور بود مستقیم به جلو به Xuma آمد. اما Xuma منتظر چرا که او هیچ کاری انجام نداده. پلیس نزدیکتر آمد، چوب را بلند کرد اما از دست رفته سر Xuma و شانه سمت چپ خود را زده. Xuma زمزمه کرد و پلیس در برابر بارها و بارها تا پلیس سقوط بدتر میشه.

Xuma به اطراف نگاه کرد و دید و ون پلیس هنوز فاصله دور اما دو پلیس در بسته شدن در او شد تا او را به فرار تصمیم گرفت.

دو مرد های رنگی را به جاده پا. Xuma احساس ترس، به اجرا و دست کشیدن دو مرد در همان زمان غیر ممکن بود. اما یک چیز باور نکردنی اتفاق افتاد، مرد دوم رنگ یکی از اولین پایین زدم و فرار کردن خیابان تکان دادن به Xuma به دنبال او. Xuma او را به یک خانه به دنبال. مرد رنگی درب قفل شده و به یک صندلی شدت تنفس شکست مواجه.

زن مرد را به اتاق آمد و Xuma با تعجب اشاره کرد که او سیاه و سفید بود. او ناامیدی خود را در Xuma برای ضربه زدن به پلیس بیان شده است.

در نهایت، زمانی Xuma خواستار خروج، زن مرد هشدار داد که آن را امن او را ترک نکرده است.

فصل ۳

Xuma بیرون آمد و متوجه خیابان عاری از مشکل اما دشوار بود او را به پیدا کردن خانه اش. او را دیدم چربی مست لیز و شانه اش را لمس کرد به او بخواهید جهت به خانه لی. زن او را با چشم تیره و تار نگاه کرد و سرش را تکان داد به سختی امتناع به او کمک کند.

Xuma بابا که فکر او در زندان بود ملاقات کرد. بابا مست بود اما او موافقت کرد که Xuma به خانه لی در صورتی که فقط (Xuma) او را یک نوشیدنی دوباره خرید. در خانه، قدیمی ما تابلوهای مالیات بر ارزش افزوده بزرگ در حیاط نشسته و در آشپزخانه یوسف بود که مشغول بود. جوزف خوشحال برای دیدن Xuma بود. لی وارد خانه؛ چنگ زد Xuma و او را در آغوش گرفت.

آنها در گوشه ایستاده بود و منتظر. لی به دنبال نگه داشته تا خیابان که در سراسر یک جایی که آنها ایستاده بود را کاهش دهد. پس از ده دقیقه یک پلیس سیاه و سفید در یک چرخه پایین آمد و متوقف شد. لی لبخند زد و پنج یادداشت پوند را از کیف چرم او شمارش و آنها را به پلیس داد.

لی رهبری راه را از طریق حیاط به درب در انتهای حیاط. او Xuma به یک دختر را که در خانه ملاقات کرد معرفی شده است. Xuma نام دختر، که گفت که او الیزا نامیده می شد پرسید.

الیزا Xuma خواست برای کمک به او را بلند یک ماشین. Xuma از جا پرید و برداشت چرخ خیاطی اما او احساس زخم چاقو درد شدید در شانه اش. الیزا پیدا شده است یک بطری پماد و آن را در که در آن درد Xuma بود مالیده.

او به او سیگار و به چهره اش نگاه کرد و خندید. Xuma تبدیل و اشکال قوی بزرگ تقریبا در آسمان دیدم. او اشاره کرد و پرسید: چه بودند. الیزا پاسخ داد و گفت: "کسانی که در معدن-کیسه هستند." Xuma چشم خود را از معدن-کمپرسی به الیزا منتقل شده و برای او آرزوی

همه که مردم شب در محل لی نوشید. Xuma و الیزا بازگشت و دید که مردم بیشتر در محل لی شلوغ است.

Dladla Xuma با چاقو او را به سرقت زن خود را متهم حمله و به او یک برش در چهره اش. الیزا Xuma را به یک اتاق گرفت و چهره خونین خود را شسته است. آنها بازگشت و یک دکتر که چهره Xuma ثابت شده است.

فصل ۴

خیابان پس از اینکه در شنبه شلوغ خالی بودند. Xuma و یوهانس رفت بالا و پایین خیابان خالی است. آنها ژوهانسبورگ پشت سر آنها را ترک کرد و در مقابل از آنها قله های بلند دقیقه و مرطوب بود. آنها در نهایت خود را در معادن یافت می شود.

برای Xuma، روز عجیبی بود. غریبه تر از هر روز او تا کنون شناخته شده بود. بود سر و صدا غرش و فریاد و انفجار و لرزش از زمین است. Xuma وحشت زده بود.

هنگامی که سوت برای کارگران به متوقف کردن کار برای مواد غذایی، یکی از مردان به نام نانا خواسته Xuma به خوردن با او. او مواد غذایی خود را تقسیم و Xuma نیمه بود. هنگامی که آنها را تمام کرده بود نانا خود تمام طول بر روی زمین کشیده و به خواب رفت.

مردان که آن روز صبح زیرزمینی رفته بود آمد. Xuma تماشا آنها را به آینده و سایه چشم خود را در برابر نور است. Xuma نانا پرسید که آیا زیرزمینی تاریک است. اما نانا در Xuma خندید.

Xuma نگاه کردن به سرعت زمانی که او شنیده ام صدای یوهانس. یوهانس رویارویی با یکی از مردان سفید پوست بود. او Xuma که بیل زدن او را پرت و به دنبال او نامیده می شود. یوهانس Xuma به ریختن از دکتر معدن صورت گرفت.

Xuma تکمیل نشده و ذخیره کردن بر روی میز طولانی است. دکتر به او مورد بررسی قرار در حالی که کریس و برنج را تماشا کردند. یوهانس راه را به جای شستشو برای پسران معدن منجر شده است. او چند مرد از راه تحت فشار قرار دادند و مردان محل برای آنها ساخته شده است.

آنها در رفت و شسته شده و برای مالایی کمپ تنظیم کردن.

فصل ۵

هنگامی که آنها به جای لی کردم، یک گروه از زنان فقط ترک شد و لی در دروازه بود تماشای آنها بروید. لی آنها را پذیرفت. یوهانس داخل خانه را ترک Xuma و لی خارج به صحبت کرد.

لی Xuma در مورد زندگی در شهرستان گفت. او گفت: "در شهرستان زندگی می کنید باید سخت و پول باید دوست شما باشد. با پول شما می توانید پلیس خرید، شما حتی می توانید خرید کسی برای رفتن به زندان برای شما".

که وجود دارد سکوت طولانی بین آنها. رزیتا که سراسر راه زندگی می کردند در گرامافون او تبدیل شده بود و در ایوان او آمد. او لی از سراسر نامیده می شود.

لی و Xuma مبهوت شد. آنها تا

مواد غذایی

Xuma ارائه شده بود، غذا خوردن به پایان رسید کردم و داخل خانه رفت. و از اتاق بیرون. او احساس ناراضی و ناراحت است. او در ایوان رفت و در کوچه و خیابان را تماشا کردند. Maisy بیرون آمد و به او پیوستند. در گوشه ای از خیابان، زیر نور لامپ، یک گروه از مردان و زنان یک حلقه تشکیل شده است. و در مرکز حلقه یک زن و شوهر رقصید و نشانه ها به یکدیگر ساخته شده آنها به عنوان mimed در.

Xuma و Maisy حلقه پیوست. هنگامی که آنها به خانه، Xuma در بستر خود نشسته و دست او برگزار شد. او در مورد Eliza در حالی که برای فکر. او منفجر کردن شمع و در تاریکی نشسته است. به محض این که او روشن سیگار خود، در بد گویی کردن درب وجود دارد. او پاسخ داد و آن صدای الیزا بود.

فصل ۶

Xuma جای لی ترک کرده بود و در حال حاضر در یک اتاق در مالایی کمپ به مدت سه ماه زندگی می کردند. الیزا است در حال حاضر مانند یک شیطان در خون Xuma و او نمی خواست برای رفتن به محل لی برای دیدن دوباره لی برای ترس است که او باید الیزا دیدار خواهد کرد. همانطور که او به تنهایی نشسته او اشتیاق به دیدن همه مردم او را در محل لی ترک کرد، اما برای ترس از الیزا او نمی خواهد رفت.

شنبه شب و در وجود سرما در خیابان جا داده بود. اما آن را به عنوان آن است که اولین بار شنبه شده بود زمانی که او در راه رفتن با جوزف رفته بود است. او رفت تا کوچه و خیابان و در جهت قلب ژوهانسبورگ راه می رفت. او نزدیک قلب ژوهانسبورگ و مردم کمتر رشد داشته است. شد مردم سفید بیشتر وجود دارد در حال حاضر و متفاوت باشند. آنها نه مردم خود را به طوری که او نمی توجه به آنچه که آنها انجام و یا اعلام کند.

Xuma دیدم برخی از کیک در یک پنجره و متوقف به آنها نگاه کنید. او احساس یک شیر آب بر روی شانه خود و زمانی که او تبدیل آن یک پلیس بود. بدون یک کلمه Xuma پاس خود را به پلیس برای بازرسی داد. به عنوان پلیس می رود، Xuma در تا خیابان انجام شده است. جمعیت در خیابان ضخیم بود که آن مشکل بود برای Xuma در میان آنها حرکت می کند. تنها جایی که Xuma می تواند آزاد زیرزمینی در معادن بود. در آنجا با استاد بود و راه می دانستند.

Xuma ملاقات مرد سفید پوست خود، برنج، که با یک زن بود. برنج Xuma منجر راه کمی در خیابان و به او نشان داد که در آن او زندگی می کردند. Xuma اطراف خانه پدی نگاه کرد. او هرگز یک محل که قبلا دیده است. برنج و Xuma نشستم در حالی که زن در را با سه لیوان آمد. آنها عینک های خود را مطرح و تشویق Xuma. با این حال، Xuma در فکر کردن در مورد زن برنج نگهداری می شود.

جو در خانه برنج ساخته شده Xuma فکر کرد که او می داند چه می خواهد الیزا. برنج در با غذا آمد و زمانی که آنها خوردن را تمام کرده بود آنها شراب نوشید. Xuma و برنج در مورد معادن صحبت کردیم. برنج چیز در زمان دور. و Xuma فراموش کرده است که آنها سفید پوست بودند و حتی به زن صحبت کرد.

در بازگشت خود، برنج زن خود را آنچه او در مورد Xuma فکر می کند پرسید. زن پاسخ داد: "او فقط یک پسر مال من است". مرد و زن خود را گسترده در مورد Xuma استدلال به عنوان زن مطلوب در مورد Xuma صحبت کرد. پدی به او نگاه کرد. چهره اش تیره و ابر آلود. و دی بلند شد و به آشپزخانه رفت اما این استدلال را ادامه داد.

Xuma خوشحالم که به دور از دو نفر سفید بود. آن وجود دارد ناراحت کننده بوده است. تنها زمانی که او با زن می بود حال او احساس همه حق است. او در خیابان عبور کرده و راه خود را به مالایی کمپ رفت.

به تدریج او را ترک قلب شهرستان پشت سر او.

او را رد کرده بود JEPPE خیابان که در آن او در سراسر مردم آمدند ایستاده در پایین پایین خیابان. یک مرد که توسط پلیس در تعقیب یک پشت بام صعود کرده است. سقف شیب شیب. یک حرکت اشتباه و مرد می شود پایین فرو برد، یا به مرگ و یا یک بدن شکسته شده است. ترس از جمعیت افزایش یافت. مرد انتظار خود را از دست داده بود و به آرامی کشویی بود پایین. برای یک دقیقه انسان را در فضا بود. سپس با یک ضربه کسل کننده، او به زمین افتاد. اما دکتر بود به اداره کمک کند.

دکتر به تلاش برای بلند کردن مرد اما نمی توانست. Xuma حال پا به جلو اما پلیس در دست گرفت، باشگاه خود را تنگ تر و از طرف تکان داد به سمت. Xuma مرد برداشته شده است. اولین پلیس Xuma با باشگاه خود ترغیب. Xuma کردم. بدن او لرزید و مشت خود را توپ مفتول در کویل.

Xuma برداشت مرد زخمی به ماشین دکتر. دکتر با Xuma التماس کرد تا با او به او کمک کند.

در انتهای دیگر از مالایی کمپ به دکتر کشیده است. بین آنها مرد را به یک خانه انجام شده است. یک زن رنگین پوست آنها را در درب ملاقات کرد. آنها آن مرد به عمل جراحی که در آن دکتر در مرد کار انجام شده است. Xuma بر روی یک صندلی کوچک نشسته و تماشا.

مرد زخمی احیا شد. مرد ابراز نگرانی که پلیس او را دستگیر کنند.

دکتر و Xuma او را پشت سر گذاشت عنوان آنها را برای برخی از چای رفت. دو مرد وارد اتاق که در آن Xuma احساس به عنوان او در محل یکی قرمز احساس کرده بود.

امیلی گزارش داد که مرد زخمی را از طریق پنجره فرار کرده بود. دکتر به بلند شد و به عمل جراحی رفت در حالی که دیگران به دنبال. دکتر به شدت به Xuma صحبت کرد. این ساخته شده Xuma صدمه دیده احساس می شود. او عصبانی است اما بیشتر خشم او صدمه احساس شد. او به طور ناگهانی تبدیل شده و به خانه راه می رفت.