resimkoy

برگزیده‌ای از خانومدگی‌نامه یازدهمین نور ولایت

۶ دی ۱۳۹۶

امام (ع) در زمینه نظارت بر پایگاه‌های آقامی خود و پشتیبانی از آن پایگاه‌ها و بالابردن درجه آگاهی و مجهز کـــردنشان با همه اسلوب‌ها و روش‌های پایداری و بالابردن به سطح پشتازان متعهد بود.

ایشان به وضوح می‌دید که اراده الهی برای ایجاد دولت الله بر روی زمین و در برگرفتن همه جهان انسانیت و گرفتن دست مستضعفان در زمین، تا خوف آنان به امنیت خاطر تبدیل گردد و خدا را عبادت کنند و هیچ چیز را شریک او نگیرند.

فعالیت امام حسن عسکری (ع) و پلن ریزی او در تحقق بخشیدن دنبال مزبور به سه کار مقدماتی نیاز داشت:

۱- مخفی کـــردن امام مهدی (عج) از چشم آقام و نشان دادن وی فقط به بعضی از خواص؛

۲- به هر ترتیبی، فکر غیبت را در اذهان و افکار رسوخ دهد و به آقام بفهماند که این مسئولیت اسلامی را باید تحمل کنند و آقام را به این اندیشه و متفرعات آن عادت دهند.

۳- راه دیگری که امام برای آمادگی غیبت در اذهان آقام انجام داد پنهان نمودن خود و برقراری رابطه با دوستان و طرفداران ازطریق مکاتبه و مراسله بوده هست. همچنین نظام و روش وکالتی و وساطتی که امام حسن عسکری (ع) با پایگاه‌های آقامی خود برگزید، روشی دیگر از روش‌هایی بود که برای فهماندن مسئله غیبت آماده انجام گرفته بود.

از ابو الادیان نقل کـــردند که گفت: من خادم امام عسکری (ع) بودم و رسائل او را به منطقه‌های دیگر می‌بردم و پاسخ می‌آوردم، در بیماری منتهی به رحلت وی هم نزد او رفتم نامه‌هایی را که نوشته بود به من داد و فرمود: به مدائن ببرم، من رفتم و پس از پانزده روز برگشتم، اما دیدم بانگ زاری و شیون از خانه امام بلند هست و جعفر بن علی (جعفر کذاب) بر در خانه ایستاده به تعزیت شیعیان پاسخ می‌دهد. با خود گفتم اگر این آقا امام انجام گرفته باانجام گرفت کار امامت دگرگون خواهد انجام گرفت. در این آن خادمی بیامد و به جعفر گفت: کار تکفین پایان انجام گرفت بیا بر جنازه برادرت نماز بگزار. جعفر و همه حاضران به داخل خانه رفتند. من هم رفتم و امام را کفن انجام گرفته دیدم. جعفر پیش رفت تا در نماز امامت کند تایمی خوهست تکبیر بگوید ناگهان کودکی با چهره گندمگون و موئی کوتاه و مجعد و دندان‌هایی که بینشان گشادگی بود پیش آمد و ردای جعفر را کشیده گفت:‌ ای عمو عقب برو من برای نماز بر پدرم از تو شایسته‌ترم. جعفر در حالیکه رنگش از خشم تیره انجام گرفت عقب رفت و آن کودک بر جنازه امام نماز گزارد او مهدی موعود امام دوازدهم (عج) بود.

از تالیفات امام حسن عسکری (ع) می‌توانیم به موارد زیر اشاره کـــرد:

۱- تفسیر قرآن منسوب به او

۲- نامه آن حضرت به اسحاق ابن اسماعیل نیشابوری

۳- مجموعه حکم، مواعظ و کلمات قصار امام که در کتب حدیث و تاریخ ثبت هست.

۴- «رساله المنقبه» در مسائل حلال و حرام که منسوب به اوست و «ابن منطقه آشوب» در کتاب «مناقب» از آن نقل کرد نقل کرد هست.

دلیل نامیده انجام گرفتن امام حسن عسگری و پدرشان به نام عسگرین

ایشان و پدرش امامین عسکرین نامیده می‌شوند، زیرا منطقه سامرا، که مجبور به خانومدگی در آن بودند، در واقع یک اردوگاه نظامی بود. حسن عسکری یازدهمین امام شیعیان دوازده امامی پس از پدرش هادی و قبل از پسرش مهدی هست.

نتیجه تصویری برای سامرا

خصوصیات اخلاقی این امام بزرگوار 

اخلاق و شخصیت ایشان همچون پدران بزرگوارشان نمونه بهترین اخلاق انسانی و بالاترین شخصیت آسمانی بود.
از دوران خردسالیِ آن جناب نقل هست در روزی که کودکان منطقه در حال گیم بودند ایشان در گوشه‌ای نشسته بود و از خشیت الهی گریان بود. رهگذری اشک‌های کودکانه ایشان را دید به خیال خود پنداشت آقا زاده، چون گیمچه‌ای ندارد گریان هست. گفت: «ناآسوده نباش من برایت یک اسباب گیم می ‏خرم!»
فرمود: «ما را برای گیم نیافریده اند»
آقا گفت: پس برای چه آفریده اند؟
فرمود: «برای دانش و پرستش»
آقا با تعجب پرسید: از کجا این را می‌گویی؟
فرمود:از کلام خدا که فرمود: «أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناکُمْ عَبَثاً وَ أَنَّکُمْ إِلَیْنا لا تُرْجَعُونَ» [۱]«آیا گمان می‏کنید که شما را بیهوده (و برای گیم) آفریده ایم و شما به ما بازگشت نمی‌کنید؟»

یازدهمین اختر تابناک  ولایت در افزایش طول عمر با برکت خود در حبس خانگی می‌زیستند که اصلی‌ترین  علت این حبس تولد فرخانومدی از نسل ایشان به عنوان منجی عالم بشریت بود.

ایشان پس از تحمل سال‌ها حبس خانگی و تدابیر انجام گرفتید امنیتی ازسوی خلیفه عباسی بر اثر بیماری و مسمومیت حاکم تایم در ۸ ربیع النخست ۲۶۰ ه. ق. به شهادت رسید و محل دفن این امام در کنار پدر بزرگوارشان امام هادی (ع) در سامرا معین گردیده هست.
 
 وی در طول حیات کوتاه، اما با برکت خود با کرامات اخلاقی زیادی به شیعیان و پیروان خود کمک کـــردند که قسمت‌هایی از این روایات را با منابع ذکر انجام گرفته خواهید خواند.

درمان بدخوابی

یکی از اصحاب حضرت ابو محمد، امام حسن عسکری علیه ‏السلام به نام احمد، فرخانومد اسحاق حکایت کند:
روزی در محضر شریف آن حضرت وارد انجام گرفتم و خواهش کـــردم تا مطلبی را به عنوان نمونه ا‏ی خط برایم بنویسد.

امام علیه ‏السلام تقاضای مرا پذیرفت و فرمود:‌ای احمد! خط، از هر کسی که باانجام گرفت متفاوت خواهد بود، چون قلم یکسان نیست و ریز و درشت دارد، سپس حضرت قلم و دواتی را درخوهست نمود. وچون قلم و دوات آماده انجام گرفت مشغول نوشتن گردید و من با دقت پایان نگاه می‏کـــردم، تایمی که قلم را داخل دوات می‏‌نمود و می‌‏خوهست خارج کند سر قلم را به لبه دوات می‏‌کشید تا جوهر اضافی پاک شود و خط تمیز و زیبا درآید.

در همین بین، بدون آن که حضرت متوجه شود با خودم گفتم:‌ ای کاش امام علیه السلام این قلم را به عنوان یادبود و هدیه، به من لطف می‏‌کـــرد.

پس، چون از نوشتن فارغ انجام گرفت، شروع نمود درباره‏‌ی مسائل مختلف با من صحبت کند و در ضمن صحبت، قلم را با دستمالی که کنارش بود پاک نمود و فرمود: بیا احمد، این قلم را بگیر.

هنگامی که قلم را از دست مبارک حضرت گرفتم عرضه داشتم:

فدای شما گردم، من یک ناآسودهی دارم که تعداد مرتبه قصد داشتم با شما مطرح کنم، ولی ممکن نانجام گرفت، چنانکه الآن اجازه بفرمائی آن را عرض کنم؟

امام علیه ‏السلام فرمود: ناآسودهی و مشکل خود را بگو.

اظهار داشتم: از پدران بزرگوارت روایت انجام گرفته هست که خواب پیامبران الهی صلوات الله علیهم بر روی کمر هست و خواب مؤمنین بر سمت رهست می‏‌باانجام گرفت و خواب منافقین برسمت چپ خواهد بود و شیاطین بر رو – دمر و پشت به آسمان – می‏‌خوابند؛ آیا این روایت صحیح هست؟

امام علیه‏السلام فرمود: بلی، همین طور هست که نقل کـــردی.

سپس عرضه داشتم:‌ای سرور و مولایم! من هر چه تلاش می‏کنم که بر سمت رهست بخوابم ممکن نمی‏شود و خوابم نمی‏برد، اگر ممکن هست مرا درمان و معالجه فرما؟

حضرت لحظه ‏ای سکوت نمود و بعد از آن، اظهار نمود: جلوبیا، پس نزدیک امام علیه ‏السلام رفتم، فرمود: دست خود را داخل پیراهنت کن.

موقعی که دستم را داخل پیراهنم کـــردم، آن گاه حضرت دست خویش را از داخل پیراهنش درآورد و داخل پیراهن من نمود و با دست رهست بر پهلوی چپ و با دست چپ بر پهلوی رهست من، سه مرتبه کشید.

بعد از آن متداوم به طور ساده و آسوده بر پهلوی رهست می‏خوابیدم و نمی‏توانستم بر پهلوی چپ بخوابم.

دعای امام حسن عسکری (ع) برای یک خانومدانی

عیسى بن صبیح می‌گوید:

امام حسن عسکرى- علیه السّلام- در خانومدان بر ما وارد انجام گرفت و من او را می‌‏شناختم. به من گفت: تو ۶۵ سال و یک ماه و دو روز، عمر دارى؛ و من کتاب دعایى داشتم که تاریخ تولدم در پشت آن نوشته انجام گرفته بود. به آن نگاه کـــردم که همان گونه یافتم. بعد حضرت از من پرسید: آیا صاحب فرخانومدى انجام گرفته ‏اى؟

گفتم: نه.

حضرت، دعا کـــرد و فرمود: خدایا! به او فرخانومدى بده که بازویش باانجام گرفت؛ و چه نیکو هست که کمک و یار و بازوى انسان، فرخانومدش باانجام گرفت؛ و به این شعر تمثل جست:

من کان ذا عضد یدرک ظلامته‏
انّ الذّلیل الّذی لیست له عضد

هر کس که یاورى داشته باانجام گرفت، گرفتاری او را می‌فهمد
و ذلیل کسى هست که یاور ندارد.

گفتم: آیا شما هم فرخانومدى دارید؟

فرمود: به خدا سوگند! من فرخانومدى خواهم داشت که زمین را پر از عدل و داد خواهد کـــرد. ولى اکنون وجود ندارد؛ و باز به شعر دیگر تمثّل کـــرد و چنین فرمود:

لعلّک یوما ان ترانى
کأنّما بنى حوالىّ الاسود اللوابد

شاید تو، روزى مرا ببینى
که پسرم در کنار من، چون شیر ایستاده هست.

فان تمیما قبل ان یلد الحصى‏ اقام زمانا
و هو فی النّاس واحد.

چون تمیم، قبل از اینکه سنگ ریزه‏ هاى زیادى باشند.
در میان آقام تنها بود