resimkoy

انواع شعر برای شب یلدا

۲۳ آذر ۱۳۹۶

شعر نو درباره شب یلدا

سلام

علاقه جان

حالَ‌ت کجایِ شب یلدهست؟

جایت خالی باحافظ نشسته ایم داریم گپ می‌خانومیم وُ

از علاقه‌یِ هم می‌گوییم

چه دردی دارد این

اگر بدانی چه‌قدر دلش پر هست

چه اندازه دلتنگ هست

بیا!

تو هم بیا

داریم حرف می‌خانومیم

بیا

می‌رویم کنار سفره یلدا می‌نشینیم بر شانه‌هایِ شب تکیه می‌دهیم وُ

حافظ را صدا می‌خانومیم

سلام حافظ جان!

حالِ علاقه‌ات چه‌گونه هست

نیکو هست؟!

مراقب‌اش باش، شعرهایَ‌ت هوایی‌ش کـــرده

آن‌قدر که نه با سمرقند برمی‌گردد

نه با بخارا

می‌دانم درد داری

می‌دانم که عاشقانه‌هات عاشقَ‌ش کـــرده

حالا چه‌ فرقی می‌کند تایمی کنارِ تو نیست فاصله‌ تا سمرقند باانجام گرفت یا

بخارا

چه فرقی می‌کنارِ همین کوچه‌یِ پشتی باانجام گرفت

یا در کوچه ای آن‌وَرِ جهان

بخوان حافظ جان!

حرف بخانوم

ما رازدار واژه‌گانِ دردیم

می‌فهمیم!

دلیل ساکتی علاقه‌یِ عزیز؟

حافظ هست

غریبه که نیست بیا

اناری شکافته می‌شود وُ سرخی اش به گونه‌هایِ تو می‌خورد

(ای جان! یعنی می‌شود ببوسمت!)

کاردی تیز بر جان هندوانه‌ای می‌کشیم و سرخی‌اش را بر سرخی انار می‌افزاییم و

هی گاز می‌خانومیم و گاز می‌خانومیم

دانه هایش را آرام آرام بیرون می‌دهیم وُ یکی را زیر دندانهامان گیم می‌گیریم

کنار حیاط آتشی با هیمه های فراوان به پا می‌کنیم

آخر شروع فصلی سرد هست و تو حتمن سردت می‌شود

انارها را دانه دانه کـــرده گلپریش می‌کنیم

(تو متداوم از عطر آن خوشحال می‌انجام گرفتی متداوم)

کنار آتش شرابی هفت ساله را گیلاسی می‌کنیم و

کنار هم نبودَن را می‌سوزیم

میترا را صدا می‌کنیم وُ از الهه مهر، مهربانی دعا می‌کنیم

سلام میترایِ نیکو

تو را به جان یلدا عاشقانه‌هایمان را آرامشی دِه آرزویی

تو را به جان آرزو شادی‌هامان را بلندتر از یلدا وُ

بزرگ‌تر از نامَ‌ت کن

تو را به جان باران

سهم ما را از آسمان سایه نکن

راه مان را به بی‌راهی مکشان

راه خانه را نیکو

وَ واژه‌گانِ‌مان را آلوده به نادانی نگردان

هرکو نکند فهمی زین کلک خیال انگیز…

زمستان مبارک

افشین صالحی

✦✦✦✦✦✦✦

در یلداهای بی نهایت هر روزمان

آنقدر به دنبال

آرزوهای گم انجام گرفته خودمان گشتیم

که روزهایمان

به کوتاهی نگاهمان انجام گرفت

آرزویم ماندگاری یلدا

در نگاهت هست؛

نه فقط در شب‌هایت
علیرضا اسفندیاری

شاید عجیب به نظر برسد اما

خانومی که در شب‌های کوتاه تابستان

گوشه دنج آرزوهایش می‌نشیند؛

خیالت را می‌بافد

نگاهت را می‌بافد

و از عطر بی‌نظیر آغوشت

گره کوری بر آرزوهایش می‌خانومد

می‌‌خواهد در یلدای بلند زمستان،

تو را به تن کند

تو را در آغوش بگیرد

تو را نفس بکانجام گرفت

رهستش را بخواهی رفیق!

خیالبافی

تقدیر عاشقان هست؛

وگرنه این را همه می‌دانند

هیچ خانوم عاقلی با

بافتنی‌هایش به بدرقه تیرماه نمی‌‌رود

ستایش رشیدی

لبخند که می‌خانومی

توی دلم انگار اناری ترک بر می‌دارد

با نگاه تو

ناپایان می‌ مانند پایان شعر‌های دنیا

می‌دانی!

همه این قصه‌ها

از منطقهزاد چشم‌های تو شروع انجام گرفت

و الا عاشق‌ها

عقل‌شان به این چیزها قد نمی‌دهد

حالا دیگر

تقصیر یلدای موهای توست

اگر این شب‌ها خوابشان نمی‌‌برد

آخر بهار را

به زمستان گره زده‌ای

رهستی

یک امشب پشت پنجره بایست

بگذار حواس فردا پرت بشود

شاید به اندازه یک دقیقه

افزایش خواب ببینم‌ات

بیا! جاى خالى‌ات با هیچ پر نمی‌‌شود

بیا! بهترین شب یلدا را براى تو کنار گذاشته‌ام

پاییز را معطل می‌کنم که سر عقل بیایى و بیایى

یلدایى با عطر خوش تو

یلدا را با نفس گرم تو باید شروع کـــرد

تا شب یلدهست بیا!

مرا یک غزل حافظ حیاتیان کن

مصطفى شنبه پور

✦✦✦✦✦✦✦

آخرین برگ را

به موهایت سنجاق کن

یلدا

پایان برگ‌ها را

به لحاف برف خواهد سپرد

و گیسوان تو

آذرماهی‌ترین درخت زمستان

خواهد ماند


دوبیتی‌های معاصر با مضمون شب یلدا

در شب یلدای عشقت شب نشین باده‌ام

خسته از دلتنگی‌ات با جام‌ها جان داده‌ام

نیستی هر لحظه اما با منی در شعر من

با خیالت مست در آغوش غم افتاده‌ام

مینا معمارطلوعی

از برگ برگ ِ دفتر من پرت می‌شوند

معشوق‌های خسته‌ی پایان گرفته‌ام

یلدای چشم‌های تو را گریه می‌کنند

موهای رنگ و بوی زمستان گرفته‌ام

سیدمهدی موسوی

یلدای چشم‌های تو برفی‌ترین شب هست

یلدای چشم‌های تو طوفان می‌آورد

امشب پایان وسوسه‌ها در نگاه توست

ابلیس هم به دین تو ایمان می‌آورد

مهران حسینی

یک اتفاق یخمکی عاشقانه نیست

این قرص‌ها دلیل پشیمانی من هست

یلدا هنوز دو رو برم تخمه می‌جود

این مکان شروع خودکشی آنی من هست

رقیه خدابنده اویلی

یلدای گیسوان من آغاز می‌شود

پاییز بی بهار به پایان رسیده هست

کاری نکن که منطقه رویداددارمان شود

خواب از سر پایان کلاغان پریده هست

مهتاب بازوند

ز هر چه غم هست گشته بودم آزاد

فریاد از این دام زمانه فریاد

ناگاه کمین گشود از مشرق دل

یلدای سیاه گیسوانت در باد

وحید عمرانی

زل می‌خانومم به این‌همه یلدای ناپایان

حل می‌شوم پایان تو را توی هیچکس

حافظ مجدد نقل کرد نمی‌آیی بی دلیل

بغضی شکسته‌تر انجام گرفته حالا نفس … نفس

مرضیه فرمانی

جغرافیای توی سرم گیج می‌خورد

دارم دراز می‌شوم امشب بدون درد

یلدای تلخ با تو نبودن رسیده هست

ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد

مریم حقیقت

یلدا چگونه این همه قدت بلند انجام گرفت؟

طفل حقیر نازک آقاادماه من!

امشب برات کیک گرفتیم و تعداد شمع

کادو برات آمده یک شال و پیرهن

علیرضا عاشوری

دیر آمدی مجدد زمستان رسیده هست

فنجان چای و قهوه‌ی‌مان سرد می‌شود

تنهاترین ستاره یلدای سال پیش

از آسمان چشم شما طرد می‌شود
مقداد تکلوزاده

آتش گرفته دفتر شعرم به اسم تو

فالی نمانده تا به تو یلدایی‌اش کنم

بی خود به فال نیک نگیر این ترانه را

عشقی نمانده تا به تو لیلایی‌اش کنم

تایمی که قلب سنگ ِ تو را هم شکافتم

چشمم برای دیدن ِ خون نا امید بود

تقصیر عشق نیست، خداوند شاهد هست

هر هندوانه‌ای که بریدم سفید بود

دردش گرفته این شب و فارغ نمی‌شود

چشمم سفیدتر انجام گرفت و پهلو به برف زد

این شعر هم به حرمت امشب بلند انجام گرفت

این شعر.. اگرچه پشت سر عشق حرف زد

سیده زهرا بصارتی

شب قصه‌های پیرخانومی ساده لوح بود

در غارهای بی رویداد پر کلاغی‌ات

یلدا شروع ساختن یک گلوله برف

در مشت‌های منجمد اتفاقی‌ات

بی‌ردی از پرنده و پرواز تا هنوز

نزدیک هستحاله‌ی شب‌های چشم تو

با فرصتی که باز به آغاز مانده هست

در عادتم عجیب به یلدای چشم تو

در لابه لای این شب دیوانه گم انجام گرفتند

آن روز‌های نیکو و قشنگی که داشتم

یلدای پیر و خسته این سال لعنتی

برداشت آنچه را که برایت گذاشتم

دستم گرفت دست تو را توی دست خود

سرمای نخستین شب غمگین سال را

احساس کـــرد فصل زمستان رسیده هست

پیچید دور گردن تصویر تو شال را

یلدا مجدد شعر و غزل را بهانه کـــرد

با تعداد جمله متغیر، بدون حرف

با ساختار ذهنیتی پوچ و منحرف

مبهوت در سپیدی دستان خیس برف

رضا صحرایی

یلدای بی ترانه‌ی تایمی تو نیستی

در شعر‌های یخ زده پهلو گرفته هست

لطفی کن و مجدد مرا یخ‌شکن نباش

این عشق با نبودن تو خو گرفته هست

امیر سنجری

یلدا چه اتفاق قشنگیست نیکو من

افتاده توی قهوه‌ی با تو نشستنم

لب می‌خانومی به تلخی فنجان قهوه‌ات

لب‌های گر گرفته‌ی فنجان منم منم

تایمی که از نهایت شب حرف می‌خانومی

یلدا درست مثل خودت سرد می‌شود

امسال هم خانومی که تو تنها گذاشتیش

دارد برای روح خودش آقا می‌شود

از کوچه‌های زرد دگر رد نمی‌شود

یلدا که برده‌اند دلش را به روی دست

فردا پایان منطقه در آغوش خواب دید

یک خانوم سقوط می‌کند از ارتفاع پست

آرزو ابراهیمی‌

هشتاد و نه حکایت سرد وسیاه را

با خواب شاعرانه به فردا رسانده‌ام

حالا به نامت این شب بالا بلند را

با چشم‌های یخ زده بیدار مانده‌ام

یلدا سپید سادگی‌ات را سیاه کن

خوابند و بی‌دلیل کنارت نشسته‌اند

لابد شبیه شمع تو را فوت می‌کنند

تایمی به جای پسته دلت را شکسته‌اند
علی اکبر رشیدی

من یاد تو را ز غم تمنا کـــردم

هجران تو را متداوم حاشا کـــردم

یلدای ندیدنت مرا آخر کشت

شب را به گمان فدای فردا کـــردم

شب یلدا شب بزم و سرور هست

شبی طولانی و غم‌ها به دور هست

شباهنگام تا تایم سحرگاه

بساط خنده و شادی چه جورهست

سرسبزی خانومدگانی از آنت باد

گل‌های انار روی دامانت باد

فال خوش و حال نیکو یلدا امسال

بر سفره‌ی تو باانجام گرفت و حیاتیانت باد

هر دیو پلید و پست خانومدانی باد

از عشق به کویتان فراوانی باد

نور و غزل و چای و انار و لبخند

آذین شب بلند ایرانی باد

بلندای شب یلدای من باش

طلوع روشن فردای من باش

ولی فردا، خدا داند کجایی

همین حالا، همین حالای من باش

بیا ماه من و یلدای من باش

شب بارانی دی ماه من باش

بیا زیباترین مجنون این شب

یه عمری با من و لیلای من باش

شب یلدا و وصف بی مثالش

خداوندا مخواه، هرگز زوالش

شب یلدا فراتر از همه شب

نبینم هیچ کس افتاده در تب

انواع شعر برای شب یلدا

شعر طنز شب یلدا

شب یلدا که رفتم سوی خانه

گرفتم پرتقال و هندوانه

خیار و سیب و شیرینی و آجیل

دوتا جعبه انار دانه دانه

گز و خربوزه و پشمک که دارم

ز هر یک خاطراتی جاودانه

شب یلدا بوَد یا شام یغما

و یا هنگام اجرای ترانه

به گوشم می‌رسد از دور و نزدیک

نوای دلکش چنگ و چغانه

پس از صرف طعام و چای و میوه

تقاضا کـــردم از عمه سمانه

که از عهد کهن با ما بگوید

هم از رسم و رسوم آن زمانه

چه خوش می‌گفت و ما خوش می‌شنیدیم

پس از ایشان مرا گل کـــرد چانه

نمی‌دانم دلیل یک دفعه نامِ

«جنیفر لوپز» آمد در میانه

عیالم گفت:خواهان منی تو

و یا خواهان آن مست چمانه؟

به او با شور و شوق و خنده گفتم

عزیزم با اجازه، هر دُوانه

نمی‌دانی چه بلوایی به پا انجام گرفت

از آن گفتار پاک و صادقانه

به خود گفتم که «بانی» این تو بودی

که دست همسرت دادی بهانه

خلاصه آن‌چنان آشوب گردید

که از ترسم برون رفتم ز خانه

ز پشت در زدم فریاد و گفتم:

«مدونا» هم کنارش، هر سه وانه

و آن شب در به روی من نانجام گرفت باز

انجام گرفتم چون مرغ دور از آشیانه

شب جمعه برای او نوشتم

ندامت نامه، اما محرمانه

نمی‌دانم پس از آن نامه دیگر

عیالم کینه با من داره یا نِه

ولی بگذار با صد بار تکرار

بگویم آخرین حرفم همانه

حسن شعبانی

اگر ما را شب یلدا بلند هست

ز یاد زلف آن بالا بلند هست

چو این مطلع سرودم کیف کـــردم

که این مضمون بی همتا بلند هست

به ناگه داد وجدانم در آمد:

که داد من از این کارا بلند هست

چقدر آخر دروغ شاعرانه

صدای کوست ای رسوا! بلند هست

تو خود خندان و از هجر دروغین

ز شعرت آه و واویلا بلند هست

نباف اینقدر از بالا بلندت

صد وپنجاه سانت آیا بلند هست؟

دوازده شنبلیله بر کدویی

همان «گیسوی چون یلدا بلند» هست؟

بیا این خط کش و آن زلف یارت!

نه من گویم، توخود گو! ها! بلند هست؟

شب یلدا ز راه آمد مجدد

بگیر ای دوست! از غم‌ها کناره

شب شادی وشور و مهربانی هست

زمان همدلی و همزبانی هست

در آن دیدارها تا تازه گردد

محبت نیز بی اندازه گردد

به هرجا محفلی گرم و صمیمی هست

که حیاتیانی درآن حتمی قدیمی هست

به دور هم پایان اهل فامیل

انجام گرفته بر پا بساط میوه – آجیل

ز خوردن خوردنِ این شام چله

شود حیاتیان حسابی چاق و چله

همه با انتظاری عاشقانه

نظر دارند سوی هندوانه

نشسته با تفاخر توی سینی

کنارش چاقویی را هم ببینی

چو گردد قاچ قاچ آن هندوانه

شود آب از لب و لوچه روانه

بساط خنده و شادی فراهم

اس ام اس می‌رسد پشت سر هم

جوانان آن طرف‌تر جوک بگویند

دل از گرد و غبار غم بشویند

کسی را گر صدایی نیم دانگ هست

در این محفل پی تولید بانگ هست

خانومد با «ای دل ای دل» زیر آواز

ز بعد آن «هاهاها»یی کند ساز

ببندد چشم و جنباند سرش را

بخواند شعرهای از برش را

چنین با شور و نغمه – شعر و دستان

خرامان می‌رسد از ره زمستان

شآقام من ز چله تا به نوروز

نمانده هیچ؛ جز هشتاد و نه روز

کنون معکوس بشمارید یاران

که در راه هست فصل نوبهاران

یک امشب را نخواب ای نور دیده

که خواب از چشم‌ها یکسر پریده

بکن کیف از سر شب تا سپیده

هجوم میهمانان گرامی

فزون‌تر بهر عرض احترامی

و البت صرف شامی

جلوی درب منزل صف کشیده

تتق تق تق صدای کوبه در

فک و فامیل همسر

فریبرز و مجید و دائی اکبر

تقی خان با سه خواهر

زری خاتون و مرجان و فریده

نگاهی زیر چشمی کن به آن‌ور

به حالات غضنفر

دو پرس و بعد از آن یک پرس دیگر

پس از یک ربع، از سر

تو گویی معده‌اش ترمز بریده

پس از شام اندر آن بزم شبانه

به شوری عاشقانه

هجوم آورده سوی هندوانه

پس از آن بی بهانه

به چاقو سینه آن را دریده

ز بعد انهدام هندوانه

انار دانه دانه

همان صد دانه یاقوت ترانه

که حفظ درسخوانه

دو تا را خورده، شش تا را مکیده

سوی پشمک سپس وا کـــرده راهی

دو لپّی خورده گاهی

انجام گرفته سیر و پس از شکر الهی

از آن خواهی نخواهی

ز بهر مزمزه از نو مزیده

همه مبهوت آن حلوا خورانش

به ویژه میزبانش

دو دستی هی تپانده در دهانش

نمی‌دانی چه سانش

به عمرش گوئیا حلوا ندیده

ز بهر میهمانان بوالفضولا

بخوان در وصف یلدا

مهیا کن بساط شادی ما

بدان این رسم زیبا

به مثل عیده و چون ما سعیده

سعید سلیمان پور ارومی

شعر کودکانه شب یلدا

سی‌ام آذره و یک شب زیبا

یه شب بلند به اسم شب یلدا

شب شب نشینی و شادی و خنده

شبی که واسه همه خیلی بلنده

همه اهل خونه خوشحال و خندون

آجیل و شیرینی و میوه فراوون

شب قصه گفتن و یاد قدیما

قصه لحاف کهنه ننه سرما

شب یلدا که سحر انجام گرفت، فصل پاییز میره

جای پاییز رو زمستون می‌گیره

ننه سرما باز مجدد برمی‌گرده

کوله بارش رو پر از سوغاتی کـــرده

شب یلدا اومده

ننه سرما اومده

حالا بارون می‌باره

برف دون دون می‌باره

با تگرگ‌های درشت

سوز وسرما می‌باره

شب یلدا اومده

ننه سرما اومده

بچه‌ها آی بچه‌ها

همگی پاشید ز جا

خونه مادر بزرگ

لبوی داغ بخورید

فصل سرما اومده

شب یلدا اومده

ننه سرما اومده

چه نیکوه شب یلدا

شبی بلند و زیبا

به جای حرف دنیا

کنیم یاد خدا را

انار دونه دونه

هر کس باید بدونه

از آدما تو دنیا

فقط نیکوی می‌مونه

باز شب یلدا اومد

بلندترین شب سال

منتظرش می‌شینیم

از سال پیش تا امسال

همون شبی که میگن

بلندتر از هر شبه

شب‌های بعد یلدا

کوتاه و کوتاه‌تره

همه ما جمع می‌شیم

خونه مادربزرگ

می‌شینیم زیر کرسی

هم کوچیک و هم بزرگ

روی میزش نشسته

قاچ‌های هندوونه

یه کاسه بزرگ هست

انار دونه دونه

کشمش و پسته میده

با آلو و توت خشک

نقل و نبات شیرین

به هر کی میده یه مشت

آخ که شبای یلدا

چه شور و حالی داره

هر کسی زود نخوابه

یه شب عالی داره

شب یلدا می‌دونی خیلی درازه

یه شب سرده پُر از رمزه و رازه

فصل پاییز برگای درختُ ریخته

رنگ برگا چه قشنگه خیلی نازه

صحبت از فصل زمستون،برف و سرماس

رویداداز شیطنتای ننه سرماس

همه امشب می‌شینیم قصه می‌گیم

قصه‌های شاد و شیرین بی غم و غصه می‌گیم

هندونه، انار و آجیل اگه باشه می‌خوریم

شعرای شاد و قشنگی واسه هم می‌خونیم

شب یلدا پُره از خاطره‌هاس

شب قصه‌های شیرین واسه ما بچه‌هاس

مهری طهماسبی دهکـــردی